|
وبلاگ سیاسی- اجتماعی
|
بیانیه مهندس میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما
همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.
مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.
گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟
اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر، بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که ” بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم”. بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .
من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از این رو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالی که ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .
۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .
میرحسین موسوی
خروج از بحران

اینکه در راه حل های ارائه شده از سوی طرف ایرانی برای خروج از بحران جاری ایران و 1+5، ایران مقر و پایگاه غنی سازی تعریف می شود و طرف های غربی ترکیه یا روسیه و ... را پیشنهاد می کنند حکایت از آن دارد که دستیابی به یک فرمول فنی تا زمان برقراری یک بستر سیاسی مطمئن و قابل اعتماد امکانپذیر نخواهد بود.
اگر شرایط سیاسی مهیا شود راه حل های فنی گوناگونی می توان ارائه نمود اما در غیر این صورت ایران مجبور است طرح هایی را بدهد که صرفا تامین کننده منافع خود اوست و غربیها پیشنهاداتی را ارائه کنند که مرتفع کننده نگرانی های آنهاست. علت اینکه راه حل های فنی اخیر نیز به نتیجه نرسیده همین مسئله است.
توانائی هسته ای ایران به او قدرتی می بخشد که نگرانی های غرب، روسیه، اسرائیل و جهان عرب را تشدید می کند. برای رفع این نگرانی ها ایران باید سیاست تهاجمی خود را به سیاست همزیستی و همکاری تبدیل کند در حالیکه اکنون ایران سیاست رادیکالی را دنبال می کند که نگرانی های فزاینده ای را دامن زده یا حداقل این بهانه را به دست غرب و اسرائیل می دهد که تهدید کننده صلح و امنیت بین المللی است. قرار گرفتن پرونده هسته ای ایران ذیل فصل هفت منشور موید همین امر است.
در همین راستا سیاست خاورمیانه ای ایران نیازمند بازنگری جدی است. غرب به استناد نگرانی های کشورهای منطقه است که ایران را یک تهدید تلقی می کند.
هنگامی که ایران یک بسته پیشنهادی به 1+5 ارائه می کند باید این نکته را القاء نماید که قواعد بازی قدرت های منطقه ای و بزرگ حاضر در منطقه را پذیرفته است نه اینکه صرفا حاضر است در مورد مسائل منطقه ای با غرب مذاکره و چانه زنی کند.
فقدان چنین رویکردی در بسته پیشنهادی ایران باعث شد تا کشورهای غربی استقبال چندانی از این بسته نکنند و ایران به ناچار مجددا به راه حل های فنی تبادل اورانیوم روی آورد که این راه حل هم توام با موفقیت نبود و به دلیل بحران اعتماد میان طرفین دستکاری و بازسازی شد.
طرح هر راه حل فنی دیگر نیز کمکی به اصل موضوع نخواهد کرد و غرب در صورت پذیرش چنین راه حل هایی شرایط بسیار نامناسبی را بر ایران تحمیل خواهد کرد.
بنابراین به موازات دستیابی ایران به «قدرت سخت» باید «سیاست نرم ایران» نیز طراحی شودمخاطب این سیاست های نرم نیز همان کشورهای تعیین کننده ای هستند که از آنها نام بردیم نه آنکه روی حمایت عدم تعهد و کشورهای جنوب در آفریقا و آمریکای لاتین حساب باز کنیم.
متاسفانه دستگاه سیاست خارجی ما که تا چندی پیش جناب شیخ الاسلام متولی سیاست خاورمیانه ای آن بودند راه بیراهه ای می رود که هنوز هم متوجه عمق سرگشتگی آن نیست.
به عنوان مثال وقتی سیاست های تحریم های فراگیر توسط قطعنامه جدید شورای امنیت در حال اعمال شدن است وزیر امور خارجه ما از انتخاب دیپلماسی اقتصادی فعال سخن می گویند. خلاصه آنکه هیچ تناسبی میان سیاست های منطقه ای، اهداف اقتصادی و برنامه هسته ای ما وجود ندارد.
نياز ايران و امريكا به يكديگر

با تمام حرف هایی که راجع به آمریکا و سیاست آن کشور در کشور ما گفته شده، هم ملت ایران، آمریکا و آمریکاییان را دوست دارند وهم آمریکائیان ایرانی ها را دوست دارند. از نظر سیاسی نیز آمریکا نیازمند ایران است، از این نظر که موقعیت استراتژیکی ایران برای اروپا و غرب و آمریکا بسیار پراهمیت است و گلوگاه یا گذرگاه درصد بسیار زیادی از نفت مورد نیاز دنیا ازجمله آمریکا در خلیج فارس است که کنترل نیمی از آن را ایران برعهده دارد.
از سوی دیگر ایران نیز با تمام شعارها و مرگ بر آمریکا گفتن هایش، هرگز از آمریکا به ویژه تکنولوژی این کشور بی نیاز نیست از نظر مواد غذایی هم این کشور انبار جهان است. علاوه برهمه اینها برخلاف آنچه گفته می شود به گمان من آمریکا به هیچ عنوان خواهان به آشوب کشیدن ایران و خلیج فارس و کشورهای حوزه خلیج فارس نیست؛ زیرا می داند که درآن صورت نفت به بشکه ای پانصد دلار خواهد رسید و اولین کشوری که ضربه خواهد خورد همین آمریکا و آمریکاییان هستند.
علت اصلی تردید آمریکا برای حمله به ایران یا دهنه زدن به اسرائیل برای کنترل آن کشور و تلاش برای حل مسالمت آمیز مشکل ایران از راه مذاکره همین مساله است که آمریکا نه می خواهد نفت به بشکه ای پانصد دلار برسد و نه این منطقه نیز به مناطق آشوب زده دنیا افزوده شود.
درآینده بلند مدت نیز ایران و آمریکا دوست هم خواهند بود و باز این آمریکا خواهد بود که درصورت تجاوز روس ها از ایران حمایت خواهد کرد. تنها گناه آمریکا نیز به اعتقاد من دخالت آن کشور در کودتای بیست و هشت مرداد نبود زیرا زنده یاد دکتر مصدق در حل قضیه نفت مانده بود و دچار تردید بود و آمریکایی ها با گرفتن سهم خود و موافقت با طرح انگلیس به فکر منافع خود بودند.
اما گناه بزرگ آمریکا آن سطوت و سالاری بود که در زمان شاه از خود نشان دادند و تصور می کردند که ایران یکی از کشورهایی زیر دست آن کشور است و زمامداران ما هم تصور می کردند آمریکا خدای روی زمین است و اگر کاری برخلاف نظر آنان انجام شود اوضاع ایران یک شبه زیر و رو خواهد شد و با شکستن این طرز تفکر ایرانیان اعتماد به نفس پیدا کردند. و ای کاش در کنار این اعتماد به نفس قدری هم عقل بیشتر و مآل اندیشی پیدا می کردند و دنبال لجاجت نبودند و با شعار زندگی نمی کردند که شعار نان و آب نمی شود و اقتصاد لرزان را مرمت نمی کند.
آیا گوش شنوایی برای شنیدن این حرف ها هست.ما در دنیا و در عالم سیاست مثل زمان کودکی قهر قهر تا روز قیامت نداریم، هر جا منافع ملی ما حکم کند دوست دیروز دشمن امروز می شود و دشمن دیروزی دوست امروزی.
شکایت
بیایید همه از همدیگر شکایت کنیم . مگر چه عیب و ایرادی دارد ؟
باور کنید شکایت از یکدیگر دارای مواهب و برکات فراوانی است .
به مناسبت روز جهاني كوروش بزرگ

دوران خردسالي كوروش را هاله اي از افسانه ها در برگرفته است. افسانه هايي كه گاه چندان سر به ناسازگاري برآورده اند كه تحقيق در راستي و ناراستي جزئيات آنها ناممكن مي نمايد. ليكن خوشبختانه در كليات ، ناهمگوني روايات بدين مقدار نيست. تقريباً تمامي اين افسانه ها تصوير مشابهي از آغاز زندگي كوروش ارائه مي دهند ، تصويري كه استياگ ( آژي دهاك ) ، پادشاه قوم ماد و نياي مادري او را در مقام نخستين دشمنش قرار داده است.
استياگ - سلطان مغرور، قدرت پرست و صد البته ستمكار ماد - آنچنان دل در قدرت و ثروت خويش بسته است كه به هيچ وجه حاضر نيست حتي فكر از دست دادنشان را از سر بگذراند. از اين روي هيچ چيز استياگ را به اندازه ي دخترش ماندانا نمي هراساند. اين انديشه كه روزي ممكن است ماندانا صاحب فرزندي شود كه آهنگ تاج و تخت او كند ، استياگ را برآن مي دارد كه دخترش را به همسري كمبوجيه ي پارسي – كه از جانب او بر انزان حكم مي راند - درآورد. مردم ماد همواره پارسيان را به ديده ي تحقير نگريسته اند و چنين نگرشي استياگ را مطمئن مي ساخت كه فرزند ماندانا ، به واسطه ي پارسي بودنش ، هرگز به چنان مقام و موقعيتي نخواهد رسيد كه در انديشه ي تسخير سلطنت برآيد و تهديدي متوجه تاج و تختش كند. ولي اين اطمينان چندان دوام نمي آورد. درست در همان روزي كه فرزند ماندانا ديده مي گشايد ، استياگ را وحشت يك كابوس متلاطم مي سازد. او در خواب ، ماندانا را مي بيند كه به جاي فرزند بوته ي تاكي زاييده است كه شاخ و برگهايش سرتاسر خاك آسيا را مي پوشاند. معبرين درباري در تعبير اين خواب مي گويند كودكي كه ماندانا زاييده است امپراتوري ماد را نابود خواهد كرد ، بر سراسر آسيا مسلط گشته و قوم ماد را به بندگي خواهد كشاند.
وحشت استياگ دوچندان مي شود. بچه را از ماندانا مي ستاند و به يكي از نزديكان خود به نام هارپاگ مي دهد. بنا به آنچه هرودوت نقل كرده است ، استياگ به هارپاگ دستور مي دهد كه بچه را به خانه ي خود ببرد و سر به نيست كند. كوروش كودك را براي كشتن زينت مي كنند و تحويل هارپاگ مي دهند اما از آنجا كه هارپاگ نمي دانست چگونه از پس اين مأموريت ناخواسته برآيد ، چوپاني به نام ميتراداتس ( مهرداد ) را فراخوانده ، با هزار تهديد و ترعيب ، اين وظيفه ي شوم را به او محول مي كند. هارپاگ به او مي گويد شاه دستور داده اين بچه را به بياباني كه حيوانات درنده زياد داشته باشد ببري و درآنجا رها كني ؛ در غير اين صورت خودت به فجيع ترين وضع كشته خواهي شد. چوپان بي نوا ، ناچار بچه را برمي دارد و روانه ي خانه اش مي شود در حالي كه مي داند هيچ راهي براي نجات اين كودك ندارد و جاسوسان هارپاگ روز و شب مراقبش خواهند بود تا زماني كه بچه را بكشد. اما از طالع مسعود كوروش و از آنجا كه خداوند اراده ي خود را بالا تر از همه ي اراده هاي ديگر قرار داده ، زن ميتراداتس در غياب او پسري مي زايد كه مرده به دنيا مي آيد و هنگامي كه ميتراداتس به خانه مي رسد و ماجرا را براي زنش باز مي گويد ، زن و شوهر كه هر دو دل به مهر اين كودك زيبا بسته بودند ، تصميم مي گيرند كوروش را به جاي فرزند خود بزرگ كنند. ميتراداتس لباسهاي كوروش را به تن كودك مرده ي خود مي كند و او را ، بدانسان كه هارپاگ دستور داده بود ، در بيابان رها مي كند.
كوروش كبير تا ده سالگي در دامن مادرخوانده ي خود پرورش مي يابد. هرودوت دوران كودكي او را اينچنين وصف مي كند : « او كودكي بود زبر و زرنگ و باهوش ، و هر وقت سؤالي از او مي كردند با فراست و حضور ذهن كامل فوراً جواب مي داد. در او نيز همچون همه ي كودكاني كه به سرعت رشد مي كنند و با اين وصف احساس مي شود كه كم سن هستند حالتي از بچگي درك مي شد كه با وجود هوش و ذكاوت غير عادي او از كمي سن و سالش حكايت مي كرد. بر اين مبنا در طرز صحبت كوروش نه تنها نشاني از خودبيني و كبر و غرور ديده نمي شد بلكه كلامش حاكي از نوعي سادگي و بي آلايشي و مهر و محبت بود. بدين جهت همه بيشتر دوست داشتند او را در صحبت و در گفتگو ببينند تا در سكوت و خاموشي . از وقتي كه با گذشت زمان كم كم قد كشيد و به سن بلوغ نزديك شد در صحبت بيشتر رعايت اختصار مي كرد ، و به لحني آرامتر و موقرتر حرف مي زد. كم كم چندان محجوب و مؤدب شد كه وقتي خويشتن را در حضور اشخاص بزرگسالتر از خود مي يافت سرخ مي شد و آن جوش و خروشي كه بچه ها را وا مي دارد تا به پر و پاي همه بپيچند و بگزند در او آن حدت و شدت خود را از دست مي داد. از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بيشتر مهرباني از خود نشان مي داد. در واقع به هنگام تمرين هاي ورزشي ، از قبيل سواركاري و تيراندازي و غيره ، كه جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت مي كنند ، او براي آنكه رقيبان خود را ناراحت و عصبي نكند آن مسابقه هايي را انتخاب نمي كرد كه مي دانست در آنها از ايشان قوي تر است و حتماً برنده خواهد شد ، بلكه آن تمرين هايي را انتخاب مي نمود كه در آنها خود را ضعيف تر از رقيبانش مي دانست ، و ادعا مي كرد كه از ايشان پيش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روي مانع و نبرد با تير و كمان و نيزه اندازي از روي زين ، با اينكه هنوز بيش از اندازه ورزيده نبود ، اول مي شد. وقتي هم مغلوب مي شد نخستين كسي بود كه به خود مي خنديد. از آنجا كه شكست هايش در مسابقات وي را از تمرين و تلاش در آن بازيها دلزده و نوميد نمي كرد ، و برعكس با سماجت تمام مي كوشيد تا در دفعه ي بعد در آن بهتر كامياب شود ؛ در اندك مدت به درجه اي رسيد كه در سواركاري با رقيبان خويش برابر شد و بازهم چندان شور و حرارت به خرج مي داد تا سرانجام از ايشان هم جلو زد. وقتي او در اين زمينه ها تعليم و تربيت كافي يافت به طبقه ي جوانان هيژده تا بيست ساله درآمد ، و در ميان ايشان با تلاش و كوشش در همه ي تمرين هاي اجباري ، با ثبات و پايداري ، با احترام و گذشت به سالخوردگان و با فرمانبردايش از استان انگشت نما گرديد. »
زندگي كوروش جوان بدين حال ادامه يافت تا آنكه يك روز اتفاقي روي داد كه مقدر بود زندگي او را دگرگون سازد ؛ : « يك روز كه كوروش در ده با ياران خود بازي مي كرد و از طرف همه ي ايشان در بازي به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پيشآمدي روي داد كه هيچكس پي آمدهاي آنرا پيش بيني نمي كرد. كوروش بر طبق اصول و مقررات بازي چند نفري را به عنوان نگهبانان شخصي و پيام رسانان خويش تعيين كرده بود. هر يك به وظايف خويش آشنا بود و همه مي بايست از فرمانها و دستورهاي فرمانرواي خود در بازي اطاعت كنند. يكي از بچه ها كه در اين بازي شركت داشت و پسر يكي از نجيب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود ، چون با جسارت تمام از فرمانبري از كوروش خودداري كرد توقيف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعي جاري در دربار پادشاه اكباتان شلاقش زدند. وقتي پس از اين تنبيه ، كه جزو مقررات بازي بود ، ولش كردند پسرك بسيار خشمگين و ناراحت بود ، چون با او كه فرزند يكي از نجباي قوم بود همان رفتار زننده و توهين آميزي را كرده بودند كه معمولاً با يك پسر روستايي حقير مي كنند. رفت و شكايت به پدرش برد. آرتمبارس كه احساس خجلت و اهانت فوق العاده اي نسبت به خود كرد از پادشاه بارخواست ، ماجرا را به استحضار او رسانيد و از اهانت و بي حرمتي شديد و آشكاري كه نسبت به طبقه ي نجبا شده بود شكوه نمود. پادشاه كوروش و پدرخوانده ي او را به حضور طلبيد و عتاب و خطابش به آنان بسيار تند و خشن بود. به كوروش گفت: « اين تويي ، پسر روستايي حقيري چون اين مردك ، كه به خود جرئت داده و پسر يكي از نجباي طراز اول مرا تنبيه كرده اي؟ » كوروش جواب داد: « هان اي پادشاه ! من اگر چنين رفتاري با او كرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است. بچه هاي ده مرا به عنوان شاه خود در بازي انتخاب كرده بودند ، چون به نظرشان بيش از همه ي بچه هاي ديگر شايستگي اين عنوان را داشتم. باري ، در آن حال كه همگان فرمان هاي مرا اجرا مي كردند اين يك به حرفهاي من گوش نمي داد. »
استياگ دانست كه اين يك چوپان زاده ي معمولي نيست كه اينچنين حاضر جوابي مي كند ! در خطوط چهره ي او خيره شد ، به نظرش شبيه به خطوط چهره ي خودش مي آمد. بي درنگ شاكي و پسرش را مرخص كرد و آنگاه ميتراداتس را خطاب قرار داده بي مقدمه گفت : « اين بچه را از كجا آورده اي؟ ». چوپان بيچاره سخت جا خورد ، من من كنان سعي كرد قصه اي سر هم كند و به شاه بگويد ولي وقتي كه استياگ تهديدش كرده كه اگر راست نگويد همانجا پوستش را زنده زنده خواهد كند ، تمام ماجرا را آنسان كه مي دانست برايش بازگفت.
استياگ بيش از آنكه از هارپاگ خشمگين شده باشد از كوروش ترسيده بود. بار ديگر مغان دربار و معبران خواب را براي رايزني فراخواند. آنان پس از مدتي گفتگو و كنكاش اينچنين نظر دادند : « از آنجا اين جوان با وجود حكم اعدامي كه تو برايش صادر كرده بودي هنوز زنده است معلوم مي شود كه خدايان حامي و پشتيبان وي هستند و اگر تو بر وي خشم گيري خود را با آنان روي در رو كرده اي ، با اين حال موجبات نگراني نيز از بين رفته اند ، چون او در ميان همسالان خود شاه شده پس خواب تو تعبير گشته است و او ديگر شاه نخواهد شد به اين معني كه دختر تو فرزندي زاييده كه شاه شده. بنابرين ديگر لازم نيست كه از او بترسي ، پس او را به پارس بفرست. »
تعبير زيركانه ي مغان در استياگ اثر كرد و كوروش به سوي پدر و مادر واقعي خود در پارسومش فرستاده شد تا دوره ي تازه اي از زندگي خويش را آغاز نمايد. دوره اي كه مقدر بود دوره ي عظمت و اقتدار او و قوم پارس باشد.
آفرین به اوباما

باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا در اقدامی قابل تحسین پس از دریافت جایزه صلح نوبل ، این جایزه را تقدیم " ندای " مظلومیت ملت ایران کرد . ندایی که روز روشن در 30 خرداد 1388 به دست عوامل متجاوز دولت کودتا تیر باران شد و قلب کوچکش آماج گلوله دژخیمان و شب پرستان شد .این اقدام اوباما برای جنبش سبز ملت ایران یک پیروزی بزرگ است. اما نبايداز يادببرد كه هم اكنون صدها و هزاران ندا در زندان هاي رژيم جور و جهل هستند كه نيازمند حمايت هستند.اوباما در كناراين اقدام قابل تحسين خود بايد به ديپلمات هاي خود در مذاكره با ایران گوشزد كند كه دولت ايالات متحده پيگيرحقوق ازدست رفته خانواده قربانيان جنايات كودتايي ايران است وخواستار ازادي هرچه سريعتر اسراي دربندجنبش سبزو پايان دادن به نقض سيستماتيك حقوق بشر در ايران است اوباما باید بداند که این دولت کودتایی و سرکوب گر نه تنها نماینده ملت ایران نیست ، بلکه اولین و بزرگ ترین دشمن ملت ایران است و بلاهایی بر سر این ملت نجیب و سر فراز آورده که هیچ دشمن خارجی و قوم مهاجمی در گذشته تاریخ ایران زمین بر آن روا نداشته است . از این رو دولت اوباما باید بداند که رژیمی که به مردم خود رحم نمی کند ، نمی تواند شریک مناسبی برای گفتگو باشد . با این حال جنبش سبز مخالفتی با گفتگوی دولت اوباما با حاكمان سركوب گر ايران نداردچرا كه بهترين راه اثبات ددمنشي و سبوعيت اين حكومت اين است كه دولت امريكا اين ويژگي ها را پاي ميز مذاكره بيند.حاكمان سركوبگر كه به هيچ چيز جز تداوم حكومت مافيايي خود در ايران نمي انديشند در هر ميز مذاكره اي تنها عليه ملت خود توطئه خواهند كرد و در پي دريافتچراغ قرمز از آمریکا و غرب برای سرکوب هر چه بیشتر این جنبش خواند بود ، اما زهی خیال باطل که این جنبش به یقین فرهیخته ترین جنبش اجتماعی و اعتراضی ایرانیان فرهیخته در طول تاریخ ایران زمین است و تا رسیدن به اهداف سبز و بلند خود سر باز ایستادن و توقف ندارد .

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
بازگشایی حوزه و دانشگاه و نگرانی دیگر برای حکومت

مردم ایران که به تقلب در انتخابات و تحولات پس از ان معترض هستند در مراسم روز قدس نشان دادند که با تهدید و ارعاب نیز از دست از اعتراض خود بر نمی دارند و از هر فرصتی برای اعتراض به وضع موجود استفاده می کنند روز قدس نیز گذشت .اما حکومت با دو واقعه مهم دیگر روبرو است بازگشایی دانشگاهها و حوزه های علمیه.دانشگاهها در ایران همواره کانون اعتراضات تند وتیز به حکومت ها بودند و این سنتی حد اقل ۵۰ساله در ایران به شمار می رود که از سال ۱۳۳۲به بعد لفظ جنبش دانشجویی بر آن نهاد شده است.برخی مسوولان نظامی و امنیتی این نگرانی خود را پنهان نکرده و به طور علنی و با برگزاری جلسات هماهنگی با بسجیج دانشجویی خود را آماده رویارویی با اعتراضات دانشجویی کرده اند.حتی گفته می شود که هجمات اخیر به علوم انسانی در دادگاه چهره های اصلاح طلب و نیز سخنرانی های رهبری ایران مقدمه ای برای فشار بر جنبش دانشجویی و دانشگاه ها و تفکرات منتقد در دانشگاه ها است وگماردن کامران دانشجو که رییس سابق ستادانتخابات اخیر بوده که تقلبات آشکاری نیز در آن صورت گرفت به سمت وزارت علوم حکایت از آمادگی همه جانبه برای مقابله با اعتراضات دانشجویی است و از طرف دیگر باپایان یافتن ماه رمضان درس های حوزه نیز در حالی شروع می شود که بسیاری از مرا جع از اوضاع کشور ناراضی هستند و نگرانی مهمتر این است که مراجع و علمای مشهورمعمولادر ابتدای شروع درس سالانه خودنطق هایی می کنند که مسایل مورد نظر خود واز جمله مسایل جاری در کشور را در آن می گنجانندو حکومت نگران است که این نطق ها امسال حوزه را به سمت انتقادبیشتراز حکومت سوق دهد.
این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی

مرجع بزرگ تقلید شیعیان، حضرت آیتالله منتظری در پاسخ به نامه ۲۹۳ تن از نخبگان ضمن انتقاد شدید از وضع موجود کشور نوشت: این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی. متن کامل این نامه که در سایت شخصی ایشان منتشر شده را در زیر میخوانید:
حضور محترم برادران و خواهران عزيز، روشنفكران و نخبگان محترم
دين اسلام ، دين كامل الهى است و در آن آزادى عقيده و بيان چنان روشن و واضح است كه قرآن كريم در مورد اصل پذيرش دين مى فرمايد: ( لا اكراه فى الدين ) يعنى زور و اجبارى در پذيرش دين نيست ; و بايد پذيرفتن اصول دين با استدلال و برهان باشد. و سيره و روش رسول خدا(ص ) و ائمه معصومين (ع ) نيز اين گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و بدون هيچگونه ترس و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و اظهارنظر نمايند. بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است .
اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند، و با پايان دادن به سناريوهاى نمايشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بيش از اين قضاء اسلامى را مسخره نكنند; و يا لااقل شجاعت اين را داشته باشند كه اعلام كنند اين حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هيچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.اميدوارم خداوند كريم در اين ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها باز داشته و مشمول هدايت هاى مستمر خويش قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
4 شهريور ماه 1388
منبع: سایت دفتر آیت الله العظمی منتظری
حکم اعدام بهنود شجاعی با وجود متوقف شدن آن فردا اجر خواهد شد

وکیل بهنود شجاعی، نوجوانی که در ۱۷ سالگی در جريان يک نزاع خيابانی در تهران مرتکب قتل شده بود، پس از گذراندن حدود چهار سال در زندان و با وجود اینکه خبرها حاکی از متوقف شدن اجرای حکم اعدام برای او بود، فردا اعدام خواهد شد.
محمد مصطفایی در وبلاگ خود، در اینباره چنین مینویسد: " دیروز برای پیگیری پرونده بهنود شجاعی به دفتر اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران رفتم. وقتی سراغ پرونده بهنود شجاعی را گرفتم آقای جابری دادیار اجرای احکام گفت که برای اجرای حکم بهنود شجاعی وقتی تعیین نشده و حکم ایشان متوقف شده است. امروز صبح شنیدم که بهنود شجاعی را به قرنطینه زندان برده اند مجددا به اجرای احکام رفتم و در مورد پرونده بهنود سئوال کردم که ایشان خبر اجرای حکم بهنود را تایید کردند. گفتند که قرار است فردا حکم قصاص بهنود اجرا شود."این در حالیاست که سن وی در هنگام ارتکاب جرم زیر 18 سال بوده و اولیای دم در حضور آقایان عرت الله انتظامی، پرویز پرستویی، پوراحمد، سیدمحمد مجابی ، دکتر گلزاری و چند نفر دیگر صراحتا از قصاص نفس بهنود گذشت کرده و وی را عفو کردهاند.وی در ادامه اضافه میکند: " پس از اینکه موضوع گذشت را به اجرای احکام اعلام کردم، پرونده به شعبه صادر کننده رای رفت و قضات شعبه 74 دادگاه کیفری استان با این استدلال که رضایت شفاهی، درحضور عده ای از گواهان تعرفه شده، منجز نیست، پرونده اتهامی موکل را برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال کرد.
"همچنین در استفتائی که از آیتالله مکارم شیرازی در این مورد صورت گرفته آمده است: "هرگاه شهود معتبر شهادت دهند که آنها عفو کرده اند بازگشت آنها اثری ندارد."صدور و اجرای حکم اعدام برای مجرمان زير ۱۸ سال که خلاف کنوانسيون حقوق کودک برآورد می شود، همواره مورد اعتراض نهادهای حقوق بشری قرار داشته است.ايران با آنکه از امضاکنندگان اين ميثاق جهانی است، اکنون جزو کشورهای انگشت شماری است که نوجوانان در آن در معرض خطر اعدام قرار دارند. جمهوری اسلامی، سن تکليف قانونی را بر اساس شرع اسلام، ۱۵ سال قمری برای پسران، و ۹ سال قمری برای دختران می داند.
این محاکمه ها ننگ قضای اسلامی است

در روزهای اخیر، در برخی وبلاگ های متعلق به کسانی که با مراجعه قم و نجف در ارتباط اند اشاراتی به موضع گیری یکی از مراجع بزرگ تقلید نجف شده است. این موضع علیه دادگاه هائی است که بر مبنای اعتراف گیری و بعد از مقابله خونین با مردمی معترض به کودتای انتخاباتی در جمهوری اسلامی برپا شده است. با آنکه نام این مرجع بزرگ برده نمی شود، اما از روز آشکارتر است که این مرجع، فرد دیگری جز آیت الله سیستانی نیست که درحال حاضر نسبت به همه مراجع قم و نجف اعلمیت دارد. بنابراین و با آنکه رسما اعلام نمی شود، آیت الله سیستانی نیز علیه کودتای انتخاباتی و محاکمات کودتائی موضع نفی و طرد گرفته است. این جمله را از او نقل می کنند که پس از دیدن صحنه هائی از محاکمات اخیر از تلویزیون گفته است: این محاکمه ها ننگ قضای اسلامی است.
در دوسه سال اخیر نیز شاهد مضحک ترین اعتراف گیری ها در پرونده کسانی چون جهانبگلو، هاله اسفندیاری، رکسانا صابری و ... بودیم که تنها ثمره آن لکه دار کردن حیثیت نظام در افکار عمومی دنیا بود. ظاهراً عطش رسانه هایی چون صدا وسیما، روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس تمامی ندارد و باید هنوز هم شاهد این پروژه های غیر انسانی، غیر قانونی و غیر عقلانی باشیم.
با توجه به این سابقه تاریخی، می توان به راحتی حدس زد که اعتراف گیری های مضحک و شرم آور اخیر که در قالب یک دادگاه نمایشی و ناشیانه صورت گرفت، تنها و تنها یک ترفند نخ نما شده برای تداوم اشتباهات زیانبار گروهی است که به هیچ کس و هیچ جا پاسخگو نیست. حتی رییس قوه قضائیه و دادستان کل کشور هم ظاهراً نمی دانند قضیه چیست؟! ظاهراً این ماجرا در کنار کشتار فجیع برخی معترضین، تیر خلاص باند روسیاه سعید مرتضوی و دوستانش به حیثیت نظامی است که حاصل خون صدها هزار شهید است! اگرچه آقای هاشمی شاهرودی و دیگر مدیران ارشد قضایی نمی توانند خود را مسؤول عملکرد این باند متخلف ندانند. متأسفانه آقای شاهرودی با وجود سعی زیادی که در آباد کردن ویرانه قوه قضائیه در ده سال گذشته داشت، در دو ماه اخیر عملکرد منفعلانه و پرسش برانگیزی از خود نشان داد و به بدنام شدن نظام افزود.
لا به لای حرف های ابطحی و عطریانفر و دیگران، شواهد زیادی مبنی بر عدم چرخش فکری آنها وجود دارد و قرائن نیز حاکی از تحت فشار بودن آنهاست. همانگونه که لا به لای حرف های دکتر شریعتی در اسناد ساواک نیز شواهد متعددی دیده می شود که زیرکی دکتر و ناشی گری و حماقت بازجوها را می رساند.
کسی مخالف کارهای اطلاعاتی و امنیتی نیست. این امور از بدیهیات کشورداری است. اما نباید کار به دست چند جوان ناشی بی سواد یا چند بازجوی عقده ای و بیمار بیافتد تا هم حقوق انسان ها تضییع شود و هم حیثیت و امنیت کشور مخدوش گردد.
ابطحی قهرمان ملی ما

کامنوف و زینویوف دو تن از رهبران اصلی انقلاب روسیه هنگامی که در دادگاه های فرمایشی استالین حاضر شدند ، ضمن خائن خواندن خود خواستار اعدام خویش شددند و اعلام کردند که به حزب و کشور و استالین خیانت کرده اند و کمترین مجازاتی که برای آنها باید در نظر گرفته شود مرگ است.
سال ها بعد هنگامی که استالین مرد و پرده ها کنار زده شد معلوم شد که در بیدادگاه های استالین فجایعی بوقوع پیوسته که چنین اعترافاتی میوه آنها بوده است . جهان هنگامی فهمید که چه بر سر کامنوف و زینویوف گذشته است که ماموران ارشد سرویس های اطلاعاتی استالین یکی یکی اعتراف کردند و از انواع شکنجه های روحی و جسمی بر رهبران ارشد حزب سخن گفتند . حتی معلوم شد که دادستان هایی نیز که رهبران حزب را محاکمه می کردند بعدها و در موج های بعدی تسویه ، به جوخه های مرگ سپرده شده اند و این گونه بود که میلیون ها تن یک به یک به جوخه های مرگ سپرده شدندو یا به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شددند و انقلاب روسیه به دیکتاتوری استالین تبدیل شد.حالا در نظام جمهوري اسلامي شاهد پرده ديگري از اين گونه پروژه هاي نخ نما شده "حذف مخالفان "هستيم كه ماهيت ان با موارد مشابه تاريخي در گذشته خودمان يا ديگر كشورهاي جهان ندارد و فقط اسمها و حواشي فرق مي كند .روح كلي يكي است و زبان قدرت واحد .
هر جا قدرت مطلقه غير پاسخگو و فرعوني باشد چنين است و جز اين نيست .ديكتاتورها حتي حاضر نيستند در سرزمين تحت سلطه انها حتي يك نفر با انها اختلاف داشته باشد و هم و غمشان حذف رقيب بالفعل و بالقوه است .
اما در نهايت با نگاهي به تمامي موارد تاريخي چنين پروژه هاي حذفي كه به ظاهر قانوني و پرونده سازي دادگاه و ... انجام مي شود يك نتيجه كلي دارد و ان هم رسوايي تاريخي و بد نامي قدرت مطلقه و تبديل حذف شدگان به قهرمان ملي .
«الله اکبر» بگویید، پانصدهزار تومان جریمه میشوید

تعدادی از شهروندان که با سردادن بانگ الله اکبر شبانه بر بام منازل یا اماکن دیگر اعتراض خود را نسبت به نتایج انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نشان می دادند پس از بازداشت به پرداخت ۵۰۰ هزار تومان جریمه محکوم شدند.
این بازداشت شدگان که اکثراً توسط نیروهای بسیج محلات دستگیر شده اند پس از بازداشت به اقدام علیه امنیت ملی متهم شدند و بصورت فله ای در شعبه دوم امنیت بازجویی و تفهیم اتهام شده و احکام از پیش تعیین شده ۵۰۰ هزارتومان جریمه به آنان ابلاغ شده است.
منابع مطلع عنوان می دارند روند دستگیری شهروندان معترض با اتهام فوق کماکان در جریان است و این بازداشت شدگان با پرداخت جریمه مذکور امکان آزادی را می یابند
ندا سمبل آزادیخواهی و اعتراض
ندا آقا سلطان 27 ساله دانشجوی فلسفه که در جریانات اعتراضات مردمی روز شنبه به ضرب گلوله نیروهای شبه نظامی بسیج به شهادت رسید.انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان دادن وی بازتاب گسترده ای در جهان داشته است.
وی در روز 30 خرداد به همراه استاد و چند تن از همکلاسیهایش در تظاهرات شرکت داشته است.
وی برای دقایقی در حالی که با موبایل صحبت میکرده از جمعیت عقب می افتد که در این هنگام یکی از افراد لباس شخصی که سوار بر موتور بوده قلب وی را با اسلحه کلت نشانه گرفته و وی را به شهادت میرساند.
روز بعد پیکر ندا به شرط خاکسپاری سریع و محرمانه در اختیار خانواده اش قرار میگیرد.خاکسپاری وی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی صورت میگیرد.
مراسم یادبود ندا قرار بود اول تیر ماه در مسجد نیلوفر واقع در خیابان آپادانا صورت گیرد که با تماسی از طرف مسئولین مسجد لغو میشود. همچنین به تمامی مساجد تهران دستور داده شده تا اجازه برگزاری مراسم برای ندا آقا سلطان را ندهند.وقتی بی گناهی و پاکی وخواست رای خود به گناه تبدیل شود.حتما متقلبان و دروغ گویان و نامردان مسوول جان ومال مردم خواهند شد.آخر به چه گناهی توانستید این جوانان را که چندین سال است با شهریه های سنگین ،گرانی،بیکاری،فقرو با مشکلات ازدواج رو به رو هستند و دم بر نمیاورند به خاک و خون بکشید.مگر چه خواستیم جز رای خود.مگر چه کردیم جز سکوت. مگر چه خواستیم جز انتخاباتی دوباره.آیا آزادی برای ما که چشم باز کردیم جنگ شروع شد.به کلاس اول رفتیم موشک باران بود.کلاس اول و دوم را قبولمان کردند.بعد از جنگ تحریم های امریکای نامرد بر علیه ما شروع شد.و شروع اضافه کاری پدرها تا بتوانند خرج خانواده چند نفری خود را بدهند.و مصیبت های دیگری که در این چند ساله شاهدآن بودیم.و......مگر ما جز رای خود به آقای موسوی چه خواستیم که القاب خس و خاشاک،ارازل و اوباش دزد،منافق،مزدور بیگانه،و....را به می دهند.این آقایانی که این تقلب ها را کردند بدانند اینقدر که ما خس و خاشاک ها به این نظام و رهبری علاقه مندیم شما نیستید .و این قدر که قشر هم سن و سال من در این چند سال ضربه خورد هیچکس نخورده است .به ما فرصت زندگی کردن بدهیدچون در شرایط کنونی فقط ما زنده هستیم و نفس می کشیم.
ندا روحت شاد و یادت گرامی باد ای سمبل آزادگی ایرانیان
خواست مردم رفراندوم آزاد

خواستیم سکوت کنیم سخنی نگوییم نشد ، ، گناه هم انجام ندادن کار نیک است . آری سکوت گناه است ! در زمانی که دختران و پسران و زنان و مردان ما بجای نوازش و محبت ، باتوم و خشونت نصیشان می شود ، زمانی که انسان ها به جرم گفتن حقایق در زندان ها هستند ، زمانی که خون هم میهنانمان خاک میهن را سرخ می کند ، تا زمانی که دروغ ریا با ظلم خود را به مردم تحمیل می کند سکوت جایز نیست ، سکوت گناه است .سکوت در برابر کسانی که مستقیم و بدون ترس از بر ملا شدن تقلب و دروغ هایشان به زور اسلحه حکومت می کنند گناهی نا بخشودنی است..آیا نمي ترسيد از مردمي كه شهيد دادند و باز توي خيابان ها فرياد مي زنند ؟ مردمي كه كتك مي خورند ، مي روند و بر مي گردند ؟مردم ما توهین به شعور خود را بر نمی تابند و باید به رای و نظر آنها تمکین کنید. آيا شما شجاعت کناره گيری بدون کشتار مردم بی گناه را در وجود شريف تان سراغ داريد؟ بگذاريد مردم در يک "رفراندم آزاد" حکومت مورد نظر خودشان را خودشان تعيين کنند و تسليم خواست ملت شويد. قطار نظام شما از ريل خارج شده و شما داريد روزهای پايانی سقوط خود را نظاره می کنيد اين مردم ديگر شما را نمی خواهند. اين حقيقت را بپذيريد و دست از کشتار مردم بی دفاع بر دارید.
تقلب در آرای مردم را نمی پذیریم

تا به حال جنبش اصلاحات ایران بدون سر بود اما اکنون با هدف و با داشتن رهبری چون موسوی همه در انتظار احقاق حقوق خود هستند و امیدوار به گرفتن این حق .مردم انتظار دارند که موسوی ایستادگی کند و حق خود و مردم ایران را استیفا کند .امروز موسوی فقط برای دفاع از حق خود مبارزه نمی کند بلکه تک تک افرادی که به او رای داده اند خواهان د فاع موسوی از رایشان هستند .ما کماکان اصرار داریم بنا بر رای میلیونها ایرانی باید محمود احمدی نژاد رییس جمهوری پیشین ایران به رای واضح و صریح و شفاف مردم تمکین کرده و قدرت را به مهندس موسوی رییس جمهور منتخب مردم و رییس دولت دهم تحویل دهد .انتخابات 22 خرداد توهین مستقیم به شعور و سو استفاده نا جوانمردانه به رای ملت است .مردم در انتخابات ریاست جمهور ی دوره نهم روش تحریم را پیشه کردند و نتیجه آن چیزی جز انزوای بین المللی ،بیکاری فقر اعتیاد و... نبود.اما این بار گزینه مشارکت را برگزیدنند به اصلاح وضع به وجود آمده .اما نتیجه معکوسی که از آن استخراج شد همه را مبهوت کرد .حکومت با استفاده از حضور مردم در پای صندوق های رای توانست نظام خود را تثبیت کند هم کاندیدای خود را بر مسند ریاست بنشاند . رای 25 میلیونی به احمدی نژاد را میتوان بزرگترین دروغ انتخاباتی به مردم دانست .به قول گوبلز وزیر تبلیغات ادلف هیتلر دروغ باید چنان عظیم باشد که همه باور کنند .
نا کار آمدی،مشکل اصلی دولت ها
دولت نهم نه تنها برای بیکاری و اشتغال برنامه مشخصی نداشت ،بلکه 300 میلیارد دلار پول نفت را به شکلی عامیانه خرج کرد که نتیجه آن افزایش نقدینگی و گرانی یکباره مسکن بود .میزان گرانی مسکن در دولت نهم در هیچ دوره ای از تاریخ ایران سابقه نداشته است .این دولت حد اقل در بخش مسکن نا کارامد بود اگر چه ناکارامدی مشکل اکثر کابینه های ما بوده است .
کمک به دیگران ستم به خود

آیا گلوله ای که مرزبان ایرانی را کشت ،از محل 500 میلیون دلار کمک ایران به افغانستان تامین شده بود ؟
در حالی که برخی نمایندگان مجلس از قول وتعهد متکی وزیر امور خارجه برای کمک 300 میلیون دلاری به پاکستان انتقاد کرده اند و می گویند پاکستان مامن تروریستهای ضد ایرانی شده ،در گیری مرزبانان ایرانی و افغانی در منطقه سیستان و بلوچستان و کشته شدن یک مرزبان ایرانی نیز فضا را برای انتقادات جدید از سیاست دولت در قبال دولت های افغانستان و پاکستان آماده تر کرده است .
تعهد مالی 300 میلیون دلاری ایران به پاکستان در اجلاس توکیو و با هدف مبارزه با افراط گرایی صورت گرفت .اما مواضع دولت و ارتش پاکستان در قبال شبه نظامیان طالبان طی روزهای گذشته این شبهه را بوجود آورده که دولت و ارتش پاکستان در سرکوب این گروه تروریستی جدی عمل نمی کنند .
کدام خون رنگین تر است؟

طی چند روز گذشته شاهد چندین حمله انتحاری در عراق بودیم که طی دو حمله از این حملات بیش از 70 تن از زایران ایرانی کشته شدند .مقایسه رفتاردو گانه دولتمردان ایرانی با این قضیه وجنگ 22 روزه غزه تامل برانگیز است .
بحث دفاع از زنان و کودکان غزه بحثی جدا از حمایت از گروههایی است که با سپر بلا قرار دادن مردم بی دفاع در پی مظلوم نمایی هستند .به نظر میرسد با موردی مشابه در ایران مواجه شده ایم .در پی حملات به کاروان زایران شیعه و ایرانیان انگشتهای اتهام به سمت آمریکا نشانه رفت .و با زیر سوال بردن توافقنامه امنیتی آمریکا و عراق ،تنها حرفی که زده نمیشود شهادت زایرانی است که شاید فراموش کردیم ایرانی بودند شیعه امام علی(ع) وتنها برای زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده بودند، هیچ هدفی جز زیارت نداشتند و بی گناه و مظلوم به شهادت رسیدندانگار شهادت بی گناهان در سرزمین عراق به امری عادی برای ما ایرانیان تبدیل شده است.
اما دو ماه پیش در حین وقایع غزه در و دیوار خیابانها پر بود از اسلایدهای کشته شدگان غزه وصدا و سیما شده بود شبکه غزه و ما سوگواران مردم غزه و طی 22روز شاهد پخش مستقیم وقایع غزه بودیم و بعد از دو ماه هنوز شاهد بحث و بررسی در مورد فلسطین و غزه هستیم.
اما طی شبهای گذشته با توجه به شهادت رسیدن هموطنانمان در عتبات عالیات شاهد پخش برنامه های طنزی مثل آقارشید وهارولوید و برگزاری مراسم عروسی در سریال اشکها و لبخندها بودیم. کانالهای صدا وسیما اختصاص پیدا کرده به بررسی اجلاس دادستانها که در تهران ودر جهت حمایت از مردم عرب غزه برگزار شدو مصاحبه و گزارش در مورد جنایات ضد بشری در غزه. . به قول عبدالله نوری آیا ما از عرفات هم فلسطینی تریم .آیا ایرانیان بی گناهی که در عراق به شهادت رسیدند شایسته عزت واحترام بیشتری نسبت به مردم غزه و فلسطین نبودند.
جالب اینکه همین عربها اگر بحث جزایر سه گانه ایرانی پیش بیاید علیه ایران متحد میشوند .همین عربها در اجلاسهای مختلف از خلیج فارس به عنوان خلیج عربی یاد میکنند .
آیا مسوولان ما در این قضیه مقصر نیستند؟
منافع ملی یا مصلحت شخصی

رابطه ایران و آمریکا مدتی است که وارد مرحله خاصی شده است .بعد از روی کار آمدن باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا به نظر میرسد مسوولین دو کشور به برقراری روابط دو جانبه تمایل بیشتری پیدا کرده اند .اما هر کدام منتظر برداشتن گام از سوی طرف مقابل هستند و مطرح کردن خواسته هایی چون تعلیق غنی سازی اورانیوم یا عذر خواهی از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکا در سال 1358 از سوی آمریکا یا مطرح کردن تغییر نگرش و لحن آمریکا نسبت به ایران از سوی ایران تنها بهانه هایی است که از سوی دو طرف مطرح میشود .اگر از دید منافع ملی به این مساله نگاه کنیم از سر گیری این رابطه به نفع هر دو کشور است .آمریکا از نفوذ ایران در منطقه برای رفع تشنجات موجود در منطقه استفاده میکند و ایران نیز با برقرای این رابطه قدم در راه لغو تحریمها میگذارد .فارغ از این مسایل روزهایی را به یاد آوریم که آقای خاتمی بحث گفت و گوی تمدن ها را مطرح کردند واین امر را به سود ملت و منافع ملی کشور می دانستند و باز به یاد آوریم ارتباط کشور خود با کشورهای اروپایی را که به چه حد قابل قبولی در سطح روابط بین المللی رسیده بود که بایک چشم بر هم زدن به دشمنی تبدیل شد و وای بر روزی که این سید مظلوم در سازمان ملل از کنار رییس جمهور امریکا رد می شدند که فردای آن روز کفن پوشان در خیابان ها فریاد مرگ بر منافق و مرگ بر امریکاو… سر می دادند و امریکا را شیطان بزرگی می خواندند که باید نابود شود.ولی در چنین شرایطی که امریکا تحریم هایش را تشدید کرده است رابطه با امریکا به نفع مردم و منافع ملی است یا استفاده تبلیغاتی برای انتخابات ریاست جمهوری ؟چرا بعد از چهار سال رابطه با کشورهای عقب افتاده افریقایی اکنون بحث رابطه با امریکا است؟
در زیر مصاحبه احمدی نژاد با روزنامه اشپیگل را در این خصوص میخوانیم :
انصراف معنی دار محمد خاتمی

انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آتی از ابعاد مختلف قابل بررسی است .
از دیدگاه خود خاتمی و از دید مردم .به نظر میرسد یکی از دلایلی که خاتمی با اکراه و اصرار اطرافیان حاضر به شرکت در رقابت انتخاباتی شد و بعد از مدت کوتاهی به دلیلی که عده ای آن را حضور موسوی میدانستندانصراف خود را از حضوردر این رقابت را اعلام کرد در واقع نوعی قهر سیاسی میباشد.وقتی از بیرون به دو دوره ی ریاست جمهوری خاتمی مینگریم این سوال به ذهن متبادر میشود که طی این 8 سال چه کاری انجام شده که حال به امید ادامه ی آن کار به خاتمی رای بدهیم .این بحثی است که در بین مردم زیاد شنیده ایم .اما بازی سیاست به این روشنی که ما فکر میکنیم نیست .درواقع خاتمی با شعار تسامح و تسهل نمیتوانست وارد وادی شود که رقیبانش به هیچ وجه قایل به این مساله نبودند .

معضل تهران و ترافیک
تغییر پایتخت ایده جدیدی نیست اما فقط در حد یک طرح باقی مانده است. احتمالا بزرگترین دلیل ناکام بودن چنین طرحی هزینه بالای اجرای آن است. تهران ویژگیهای مثبتی دارد که بخشی از آنرا به دلیل سالها پایتخت بودن کسب کرده و همین ویژگیها باعث شده است که به نسبت دیگر شهرها امتیاز بیشتری برای پایتخت بودن داشته اشت. وسعت شهر تهران بسیار زیاد است و مراکز دولتی در وسعت زیادی پخش هستند و این قضیه به امنیت آن کمک میکند، همچنین از لحاظ مراکز بهداشتی و درمانی و همچنین مراکز اقتصادی تهران در جایگاه برتری قرار گرفته است. اما آیا تهران بیش از این توان کشیدن عنوان پایتختی را دارد؟
بیانیه کانون نویسندگان

کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیهای به «هجوم و سرکوب در مقابل خواستهها و اعتراض های برحق قشرهای مختلف مردم» طی ماههای اخیر اعتراض کرده است.در بیانیه کانون نویسندگان ایران، که روز دوشنبه پنجم اسفند منتشر شده، آمده است: «در چندین ماه اخیر، با بحرانیتر شدن اوضاع اقتصادی و اجتماعی در داخل کشور و در سطح جهان، بار دیگر موج جدیدی از سانسور و ممنوعیت، احضار، دستگیری، بازداشت و صدور احکام سنگین و اجرای روزافزون احکام اعدام برای مقابله با پیامدهای بحران هر دم فزاینده به راه افتاده است». بخشی از بیانیه کانون نویسندگان ایران نیز به موضوع «تخریب گورستان خاوران» پرداخته و آن را نشانه «از بین بردن اسناد و مدارک سرکوبهای قبلی» دانسته است.
طی ماههای اخیر گزارشهایی مبنی بر تخریب بخشی از گورستان خاوران، محل دفن شماری از قربانیان اعدام زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷، منتشر شد که اعتراضهایی گسترده را در پی داشته است. آیتالله حسینعلی منتظری و شماری از سازمانهای مدافع حقوق بشر، همچون سازمان عفو بینالملل، کانون مدافعان حقوق بشر، جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، کمپین بینالمللی حقوق بشر در ایران، از این جمله بودهاند.بیانیه کانون نویسندگان ایران خواهان «واگذاری گورستان خاوران به خانوادههای کشتهشدگان و بررسی این کشتار در محکمهای مردمی و عادلانه» شده است.
تعطیلات بدون امکانات

تعطیلات بیش از حد در ایران مدتی است که اذهان مردم را با این سوال مواجه کرده که نفس تعطیلی باید در راستای آسایش و راحتی مردم باشد یا تشدید مشکلات آنها .در ایران این تعطیلاتمبحث تعطیلات پی در پی نه تنها باعث تمدد اعصاب و آرامش مردم نشده است بلکه سبب ساز معضلاتی بوده که نبود آن را توجیه پذیرتر می کند .تعطیلی مراکز دولتی باعث بروز اختلال در روند کار افرادی که بنا به دلایل مختلف نیازمند انجام امور اداری خود میباشند شده است .که تعداد این افراد کم نمی باشد .برای مثال این مساله که از ۱۵ اسفند مراکز دولتی به طور جدی به امور مردم رسیدگی نمیکنند بسیار باب شده است .از سوی دیگر تعطیلی در ایران به دلیل نبود مراکز تفریحی ایجاد سوال مینماید .و این مساله به ذهن متبادر میشود که ای کاش به جای این همه روزهای تعطیل امکانات تفریحی و رفاهی مردم در حدی میشد که حتی اگر تعطیلات کوتاه بود ولی پر بار می نمود و مردم با روحیه بیشتری روز کاری خود را آغاز میکردند.و باتوجه به تعطيلات بيش از حدي كه در كشور وجود دارد، عواقب سخت اقتصادي را از ديرباز تا به امروز متوجه كشور ساخته است. از آنجايي كه جهان مدرن امروز، به جرأت ميتوان گفت بر روي ثانيهها سرمايهگذاري ميكند اما در كشور ايران شاهد آن هستيم كه در طول يك سال بيش از 25 تعطيلي رسمي منهاي 180 روز تعطيلي پنجشنبه و جمعهاي كه در كشور وجود دارد.
ستاد بازسازی بم یا غزه؟!
.
هنوز چند روزي از پايان جنگ سه هفته اي در غزه و آغاز آتش بس در آن منطقه نگذشته است كه معاون اجرايي رييس جمهور اعلام كرد
ستاد بازسازي غزه كه ايشان سرپرستي آن را بر عهده دارد، آمادگي ساخت و بازسازي هزار واحد مسكوني، پانصد واحد تجاري و
تعداد ديگري مسجد، بيمارستان، مدرسه و دانشگاه و نيز زيرساخ تهاي شهري در منطقه غزه را دارد. همچنين طبق گفته ايشان قرار است
اين ستاد علاوه بر پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به بازماندگان اين حادثه، ايتام و آسيب ديدگان جنگ اخير را نيز زير پوشش خود قرار
دهد
. در كنار اين خبر، چندي پيش خبر ديگري نيز منتشر شد مبني بر ارايه آمار از سوي سرپرست كميته امداد در ارتباط با كمك هايمالي اين كميته به مردم جنوب لبنان
. اين گزارش حاكي است كه تعداد زيادي شهر و روستا در جنوب لبنان تحت پوشش اين كميته قراردارد و تنها در سال هشتاد و چهار، قريب به هفت ميليون دلار كمك مالي در قالب حمايت از مددجويان، خدمات درماني، كمك هزينه
تحصيلي، كمك به تعمير و بازسازي خانه ها، كمك براي اجاره مسكن و كمك هزينه ازدواج به مردم آن منطقه پرداخت شده است
. اين يكسوي خبر بود
. اما در سوي ديگر اخبار اين روزها، خبر تاس فبرانگيزي بود مبني بر آنكه مردي از اهالي بم در اعتراض به عدم رسيدگيدولت به وضع نابسامان خانواده خود و مردم آن شهر و از شدت فقر و استيصال، در روز سه شنبه دهم دي ماه و در مقابل ساختمان
رياست جمهوري، خود را به آتش كشيده است.

برف قبل از خاتمی،برف بعد از خاتمی

برف اول: قبل از اعلام نامزدی خاتمی
امسال برف اول تهران که قرار بود بیاید کیسه های رنگارنگ شن به شهروندان تهرانی اطمینان می داد که گرفتار ترافیک کمتری خواهند شد و شهر قفل نمی شود. ایستگاه های لودرها و ماشین آلات سنگین نیز این اطمینان شهروندان (به ویژه ساکنان شمال و شمال غرب تهران) را بیشتر می کرد. برف که آمد نیروهای شهرداری و ماشین آلات متعدد در خیابان ها بودند و ترافیک کسی را گرفتار نکرد آن موقع هنوز خاتمی اعلام نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری نکرده بود و شایع بود که اگر خاتمی نیاید، قالیباف شهردار تهران رقیب سرسختی برای احمدی نژاد خواهد بود.
برف دوم: بعد از اعلام نامزدی خاتمی
برف دوم که چهارشنبه و پنجشنبه گذشته آمده چند روزی بود که خاتمی اعلام نامزدی کرده بود. برف دوم که آمد، ترافیک بار دیگر تهران را قفل کرد و خیابان ها مسدود شد و آنها که می خواستند به خانه بازگردند ساعت ها در ترافیک سرگردان شدند.در محافل سیاسی می گویند با آمدن خاتمی، شهردار دیگر نامزد انتخابات ریاست جمهوری نخواهد شد و تمام اصولگراها از جمله قالیباف مجبورند که پشت سر احمدی نژاد قرار گیرند تا رای اصولگراها شکسته نشود.
با نام نان، آزادی به محاق رفت

بیش از صد سال است که ایرانیان فرهیخته و زمانشناس و دنیانگر برای رهایی ایران ازچنگال استبداد و استعمار و عقب افتادگی تلاش می کنند و دهها قیام و نهضت و انقلاب و جنبش رهاورد چنین تکاپویی بوده است اما سوگمندانه باید گفت به رغم برخی پیروزی های مقطعی باز چرخ استبداد و عقب افتادگی بکار افتاده است و کشور به لحاظ روابط حکومتداری باز به سرجای جای اولش بر گشته است . اینکه چرا چنین چرخه باطلی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفته است و گویا تا اطلاع ثانوی هم رهایی از آن متصور نباشد منظور این نوشته نیست اما من فکر می کنم که علت العلل این گرفتاری به خود ما یعنی تک تک ایرانیان بر می گردد و اینکه ما در دائره « حکایت نان و آزادی » گرفتار مانده ایم و نمی توانیم بین ایندو جمع کنیم ! یاباید برای بدست آوردن لقمه ای نان ، آزادی را رها و فدا کنیم و یا در مقطعی دیگر که خفقان و استبداد هیچ راه نفس کشی باقی نگذاشت حاضر می شویم برای آزادی ، از خیر هر نانی بگذریم و خود را فدا کنیم .